على محمدى خراسانى
54
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
است . امّا محشيّن فرمودهاند : اين از باب مسامحه در تعبير است ؛ زيرا در منطق خوانديم كه كلّى از يك نظر سه قسم است : 1 . كلّى طبيعى كه ذات المعروض مثلًا انسان باشد ؛ 2 . كلّى منطقى كه ذات العارض يعنى كليت باشد ؛ 3 . كلّى عقلى كه مجموع عارض و معروض باشد ، يعنى انسان به وصف كليت . حال در ما نحن فيه از ابتدائيت ملحوظ ، و هر معناى ملحوظ به قيد ملحوظ بودن ، به كلّى تعبير شده است در حالى كه عارض كليت نيست ، بلكه قيد ملحوظ بودن است . پس تعبير به كلّى عقلى مسامحه دارد و منظور آخوند اين است كه : همانطور كه كلّى عقلى فقط در ذهن يافت مىشود و در خارج ممتنع الوجود است هكذا معنا با قيد لحاظ هم فقط در ذهن يافت مىشود نه در خارج . « 1 » اشكال چهارم ( اشكال نقضى ) : شما قيد لحاظ را در معناى حرفى از كجا آورديد ؟ از اينجا كه در نحو گفتهاند : « لا يكون المعنى حرفياً إلّاإذا لوحظ آلياً » . مىگوئيم : اگر به اين دليل معناى حرفى ، جزئى و مقيد به قيد لحاظ است ، پس بايد به همين دليل معناى اسمى هم جزئى و مقيد به قيد لحاظ باشد چون نحويّون در مورد معناى اسمى هم گفتهاند : « لا يكون المعنى إسمياً إلّاإذا لوحظ استقلالًا » پس در مورد اسماء هم بگوييد : معناى آنها مقيد به قيد لحاظ و جزئيت ذهنيه است يعنى انسان وضع شده براى حيوان ناطق ملحوظ ، در نتيجه هميشه و همهجا موضوع له جزئى است حتى در اسماء اجناس و در نتيجه وضع عام و موضوع له عام نداريم ؛ ولى شما لحاظ را در معناى اسم دخيل نمىدانيد . مىگوئيم : دليل آن چيست ؟ چرا در اسم اين حرف را نمىزنيد ؟ هر جوابى در اسم داديد ما هم همان جواب را در حرف مىدهيم . و بالجملة : حاصل كلام به عقيدهء ما بعد از اشكالاتى كه به مشهور و تفتازانى كرديم ، اين است كه معناى كلمه من و الابتداء هر دو ابتدائيّت است و هر دو هم در همين استعمال مىشوند در نحو هم خواندهايم : « مِن للابتداء » ، « على للإستعلاء » ، « فى للظرفيّة » و . . . ، نه اينكه : « من للإبتداء الملحوظ » ، « على للإستعلاء المتصور » و . . . ؛ و لحاظ المعنى چه به لحاظ آلى كه در حروف بود و چه به لحاظ استقلالى كه در اسماء بود ، بيرون از معناى اسماء و حروف است ، و شرط وضع و استعمال است و چنان كه در اسم ، لحاظ معنا سبب جزئيت آن نشد و وضع عام و موضوع له عام داشتيم هكذا در حرف هم ، لحاظ معنا سبب جزئيت آن نمىشود . پس حروف و اسماء مسانخ و مجانس آنها - در هر دو - وضع و موضوع له و مستعمل فيه عام است .
--> ( 1 ) . مرحوم آخوند در كفايه از اين مسامحات فراوان دارد .